آبان نوشت

نظرات را منتشر نمی کنم :)

بایگانی
آخرین مطالب

بگو آره به ترانه ؛ بگو آره به شکفتن ...

چهارشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۰، ۰۸:۳۲ ق.ظ
از لحظه ای که پایش به خانه رسید ، صد بار تماس گرفت . - الان کجایی ؟ - پشت میزم ، اداره ... - الان کجایی؟ -دارم می رم جلسه ، اداره ... - الان کجایی ؟ - دارم جمع می کنم که بیام خونه ... - الان کجایی ؟ - راه افتادم ... - الان کجایی ؟ - توی ترافیک ... - الان کجایی ؟ - نزدیکای خونه ام ...   در را که باز کردم ، دوید بغلم  و تاجایی که می توانست ، تنگم در آغوشش گرفت و من  ، سرخوش از این اظهار ِ مهر ِ بی سابقه ، همان جا در راهرو (!) ، با کفش و مقنعه ، نشستم که برایم تعریف کند ، چه چیز ، بر سر ِ شوق اش آورده ... برگه ای را به من نشان می دهد که "جشن خودکار" دارند و او تکخوان  است . آهنگ ِ شعر ِ برنامه را هم او پیشنهاد کرده و معلم ِ موسیقی ِ خیلی باحال شان ( به قول خودش ) تاییدش  کرده ... حدود بیست دقیقه پشت سر هم و هیجان زده ، حرف می زد ؛ نگاهش می کردم و فوج فوج پرنده در قلبم اوج می گرفت ، قطره قطره اشک در چشمم می نشست. کاش می شد سپری می ساختم برایش که این زلالی اش کدر نشود و آسیب نبیند ، کاش می شد آرام بزرگ شود ، یاد بگیرد زندگی کند ، از خودش و زندگی اش لذت ببرد ؛  اعتماد ابزار بالندگی اش باشد . اصلن ... کاش ، پسرکم ، باز کوچک ِ کوچک می شد و می گذاشتم اش در دلم ؛ خودم مراقبش بودم ، لااقل آرام می گرفتم !
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۲/۰۳
آبان دخت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی