آبان نوشت

نظرات را منتشر نمی کنم :)

بایگانی
آخرین مطالب

۵ مطلب در مرداد ۱۳۸۹ ثبت شده است

یورش ِ بی وقفه ی محارب های نقره ای به ساحت ِ مقدس مقام ِ همواره سیاه ِ موهایم ؛ بخشودنی نیست ! با قیچی به جانشان افتاده ام  ! پی نوشت : نوشته ی مرتبط
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۸۹ ، ۰۵:۱۵
آبان دخت
جاهلیت ، جاهلیت است ، دیگر ! بغض ها را زنده به گور می کنیم ... . پی نوشت : رفت
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۸۹ ، ۰۸:۱۵
آبان دخت
دلم یک صندلی ِ گهواره ای راحت می خواهد  ، یک پنجره رو به باغ  ، یک ماگ چای  ؛  یک شکلات ِ بزرگ دارچینی و سبک بالی ِ نوزده سالگی ام را  ... .
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۸۹ ، ۰۷:۴۷
آبان دخت
اینکه مدام به سینه ات می کوبد ، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین ،  آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش ، نهنگی می تپد! آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ... ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است. هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد ؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع. این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش ... بگذریم ... دریا و اقیانوس به کنار. نامنتها و بی نهایت پیشکش.کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی . این آب مانده است و بو گرفته است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد، آب هم که بماند لجن می بندد. و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد و حیف از این قلب که در "غلط" بغلتد! از نوشته های عرفان نظر آهاری پی نوشت : برای دوستی که ، این روز ها سخت نگران ِ نهنگ ِ سینه اش هستم ... .
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۸۹ ، ۰۶:۴۹
آبان دخت
تو کیستی ؟ که من این گونه به جد ؛ در دیارِ رؤیاهای خویش ، با تو ، درنگ می‌کنم . شاملو
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۸۹ ، ۱۱:۰۵
آبان دخت