دلم می خواهد کسی دستم را بگیرد و بنشاندم در ماشین و بی مقصد در شهر بچرخاندَم !
حرفی نزند ؛ نگاهم نکند ؛
فقط هر از گاهی دستم را بگیرد که حواسم هست .
من ؟ بی دغدغه گریه کنم .
او ؟ شانه هایم را محکم در بغل بگیرد و نپرسد چرا گریه می کنم ، نترسد از سیل ِ اشک های من .
خیره شود در چشم هایم و آرام و قاطعانه بگوید : همه چیز درست می شود ؛ همه چیز !
و من باور کنم ،
باور کنم که "همه چیز" درست خواهد شد.
۰ نظر
۰۴ دی ۹۲ ، ۰۴:۰۱